نامه ای به یاس ، اینبار من از چی بگم ؟؟

در

12122012

سلام یاس ، خوبی رفیق ؟

چند روزی هست که می خوام یک نامه بنویسم ،  سراغ هرکسی که بگی رفتم اما دیدم بعید هست جوابی ازشون بگیرم ، از اون بالا بالائیشون بگیر تا این پائین پائینیشون  ، مطمئنم می دونی منظورم به کدومشون هست .

امروز صبح یکهویی یادم افتاد که پارسال همین موقع ها شاید یکم قبل تر بلند گفتی از چی بگم و خیلی چیز ها رو گفتی ،  از ذکر درد گفتی …

از جومونگ گفتی ، یادت هست اومدی با خودکار سفید حرفهایی رو زدی از ماهایی که حرف زیاد داریم اما هم حرف نداریم .

گفتی از چی بگم و گفتی از روزهایی که ، خط خوردن توی تقویم و گفتی می خوان خبر بدن از یه اشتباه رو به تخریب .

از بچه های پائین شهر و بهشت و زهرا و خیلی چیزهای دیگه گفتی تا رسیدی به داستان نرگس و گلهای باغ میهن ، ارزو کردی که کاش به جای چراغ نفتی بخاری داشتن تا اینکه نمی سوختن و اتش پوستشون رو مثل گرگ نمی گرفت …

امیدوارم ایزد به چشمای خشکت اشک داده باشه برادر ،  چون حالا من می خوام برات بگم .

میخوام برات از غرب ایران بگم از شین اباد که نزدیک های پیرانشهر هست ، تو از چراغ نفتی گله کردی اما من می خوام از بخاری گله کنم . هر دوشون بدجوری سوزوندن هم اون بچه ها رو هم دل ما ها رو …

یاس این دفعه من بهت میگم از چی بگو :

از وزیری بگو که دست کمی  از عزرائیل نداره .

از مجلسی بگو که هیچ واکنشی به این اتفاقات نشون نمیده .

از احمد خاتمی بگو که به جای اینکه درد خانواده های این بچه ها رو مرهم باشه ، از بی حجاب بودنشون توی بیمارستان ایراد میگیره .

از اطلاعاتی بگو که از ترس تجمع مردم کردستان ، جنازه ی سیران یگانه  رو به جای روستای شین آباد در روستای پسوه دفن کردن .

از وحید یامین پوری بگو که توی گوگل پلاسش نوشته بود [ اینجا ] شرمم میاد که اینجا بنویسمش .

  از سیستم بیمار این مملکت بگو ، از درد کردستان بگو ، از اتوبوس راهیان نور بگو ، یاس از اتوبوس معلم هایی بگو که دیروز در محور بروجن – لردگان [ اینجا ] تصادف کردن و دو نفرشون کشته و 25 نفرشون زخمی شدن .

هنوزم نمی خوایی بدونی از چی بگی ؟

یادمه گفتی ، کلاسی که سوخت منتظر یک جراح پلاستیکه ، یاس الان دیگه هیشکی دنبال جراح پلاستیک نیست . این زخم دیگه نیاز به جراح پلاستیک نداره یکنفر متخصص رو می خواد که این غده ی بدخیم رو از جاش دربیاره .

واسه این به تو نامه نوشتم چون یادم هست گفتی : یاس هرگز نمیخواد ته قصه رو ببنده ،  چون تو می خواستی نرگس بخنده .

ته قصت باز مونده با چندین و چند خانواده ی داغ دیده ، بنویس یاس ، بخون یاس ، صدای این مردم باش . عین همیشه اما این بار برای سیران یگانه بخون ، برای خانوادش ، برای همه ی سیستم آموزش و پرورش ایران بخون ، بخون که شاید وزیر دل کند از صندلی وزارت ، هرچند که محاله  برادر .

یاس خسته شدیم از اینکه همش خودمون رو با شرایط وقف دادیم بگو از این همه دل زخمی ، قسم خوردی به خدا و به روح تختی که بدون ترس بری به سمت تقدیر

یاس گفتن و خوندن از این مردم  مرد میدون میخواد ، میدون مهیاست مردش باش و پی دردسر بگرد .

اینبار اگر سیران نیست که برای عکاس بخنده یا نخنده اما خانواده اش هستند که سالیان سال برای عکاس ها و فیلمبردارها می تونن گریه کنن .

از اینها بگو یاس ، دوباره بگو ، دوباره بساز و دوباره بخون …

برای اونایی که اول نامه بهت گفتم اگر میخواستم بنویسم ، هرگز اینقدر راحت نمی نوشتم .

تو حرف رو با این جنس نوشتن میفهمی و این رو ثابت کردی .

اینجوری برات تکست نوشتم که هم ، از چی بگم تو گفته باشم و هم از چی بگم الان این مردم …

1 دیدگاه مال خودتان را بیفزایید

  1. Ta Ra می‌گوید:

    سلام
    خسته نباشی . کاش همه ی ناخواندهها روزی خوانده شوند .
    تا آن روز ….

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s