ژانویه در لاس وگاس

در

دیشب هوا 2 درجه بالای صفر بود و نشسته بودم پای لپ تاپم و با دوربینم و اپلیکیشن های آدم معتاد کن ور میرفتم :))، از آخرین باری که ایده های تصویربرداری به سرم زده بود یک سال میگذشت اما یهویی نمیدونم چی شد که تصمیم گرفتم بزنم از خونه بیرون و کل برنامه های دیشب لاس وگاس برای سال جدید رو لایو از طریق فیس بوک پخش کنم برای همه …

اعلام عمومی کردم که ساعت 10:30 به وقت غرب امریکا از طریق فلان لینک می تونید مراسم رو ببینید، تموم وسایل رو مث یه آدمی که میخواد بره عملیات انتهاری به خودم بستم و کلاهم رو کشیدم روی سرم و از خونه زدم بیرون، پلیس تموم اتوبانهایی که منتهی میشد به لاس وگاس بلوار رو بسته بود و منم چند تایی راه دررو توی این یک سال یاد گرفته بودم که بالاخره تونستم خیلی زود وارد بسته شده ی استریپ بشم.

استیریپ پر بود از آدم، جا برای نفس کشیدن نبود، از هرجای دنیا که فکر کنی آدم اونجا میدیدی بدون اینکه کسی کاری به کار بقیه داشته باشه، در عوض خیلی هم با هم اکی بودن و میزدن و میخوندن و میرقصیدن.دوربینم رو بسته بودم روی پیشونیم و فقط راه می رفتم و رکورد میکردم، تو مسیر راه یه عالمه آدم خوشحال یهو میدویدن سمت و میپریدن جلوی دوربین و داد میزدن و می رقصیدن. به جرات می تونم بگم برای اولین بار بود که میدیدم حدود 700 هزار تا آدم همه با هم فقط اومدن که سال تحویل بشه و خوشحال بشن. تموم مدت سعی میکردم ذهنم رو از حالت مقایسه دور کنم اما خب درست بعد از اتمام برنامه مجبور به مقایسه شدم، اونم وقتی که دیدم پلیس های گارد حفاظت که معروف هستن به وحشی ترین پلیس های دنیا، دورهمی داشتن با هم می رقصیدن. ادامه نمیدم این قسمت رو چون نمیخوام مقایسه کنم.

وسط استریپ یه چهار راهی هست که نبشش یدونه ساعت بزرگ داره، برای شمارش معکوس آماده کرده بودنش و همه زیر این ساعت و وسط چهارراه جمع شده بودند، من چون میخواستم از موقع جدید شدن سال فیلم بگیرم دقیقاً از لا به لای جمعیت خودم رو رسوندم به وسط چهار راه و دوربین رو فرستادم هوا … منتظر بودم که یهو از پشت سرم صدای دو نفر رو شنیدم که با هم ترکی حرف میزدن، مث آدم های تشنه یهو برگشتم و بی مقدمه سال جدید رو بهشون به ترکی تبریک گفتم و اونا هم جا خوردن اما شروع کردیم به ترکی حرف زدن و خندیدن که کنار دستم یک مادر و دختر خانم محترمی ایستاده بودند که چهره ی دخترشون رو من فقط تو فیلم ها دیده بودم و دم خدا گرم با این همه سلیقه و ظرافتی که در خلقت این آدم بکار برده بود. مادر ازم پرسید که ترک هستی؟ گفتم نه من پرشین هستم و ایرانی ام. گفت چقدر خوب ترکی حرف میزنی، ما اهل آلمان هستیم اما من خودم روس هستم. تازه دلیل زیبایی دخترش رو فهمیده بودم، مادر که روس باشه خب دختر حق داره بینظیر باشه :)))

هیچی دیگه بخوام زودتر از ماجرای این مادر و دختر بیام بیرون اینجوری ادامه رو مینویسم که به همین آسونی بین آدما ارتباط برقرار میشد، بدون هیچ قصد و غرضی، شیک و ساده. شمارش معکوس شروع شد و همه با هم از 10 میشمردن تا برسن به 1 و فریاد خوشحالی بکشن. حس و حال خوبی بود. بوسیدن های عاشقانه شروع شده بود، عده ای پلاکاردهای آغوش رایگان دستشون بود و مردم هم بغلشون میکردند، همه چور آدمی رو میدیدی و دلتون نخواد انقدر بوی علف توی جمعیت به مشامت می خورد که فکر میکردی خودت همین الان جوینت ات رو خاموش کردی :))

دارم الان ویدئو های دیشب رو روی یوتیوب آپلود میکنم و از کاری که انجام دادم و همتی که بخرج دادم راضی ام، قصد دارم سال دیگه برای سال نو برم نیویورک و اونجا باشم. غیر از این، قصدهای دیگه ای هم برای امسال دارم که شک ندارم عملیشون میکنم.

سال جدید میلادی سال خوبی برای همه باشه و همین دیگه.

2 دیدگاه مال خودتان را بیفزایید

  1. رنگین کمون می‌گوید:

    سال نوت مبارک داش علی…امیدوارم تمام آرزوهایی که کردی همه ی برنامه ریزی هات همون جوری که میخوای پیش بره…راستی چه خوبه نوشته هات میاد توی ایمیل م و می توونم صبح به صبح ازت خبر داشته باشم و بخوونمت…خوب باشی رفیق جان

    1. Mr. Selfie می‌گوید:

      ممنونم، سال نو تو هم مبارک باشه
      صبح به صبح رو مطمئن نیستم اما خب دارم سعی میکنم روزانه اش کنم.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s