باد مي وزد

در

صداي باد هميشه وقتي با سرعت زياد مي وزد، آدمي را مي ترساند. گويي در پشت پنجره انبوهي از انسانهاي خشمگين و عصباني ايستاده اند و وحشيانه مشغول فوت كردن هستند، تصميم گرفته اند مسابقه بگذارند كه مثلاً آن درخت را كدامشان مي تواند با فوت محكم تري خم نمايد.

آدمهاي عصباني بيرون خانه سرگرم بازي شان هستند و آدمهاي آرام داخل خانه با هر فوت ناگهان سرشان بر ميگردد و لرزه بر اندامشان مي افتد، سمت پنجره مي روند و محكم ترش مي كنند.

اينجاست كه ديوارها دوست داشتني مي شوند، اينجاست كه مي فهمند شيشه هم مي تواند مقاومت داشته باشد، آنقدرها هم شكستني نيستند كه با تلنگري پودر شوند و روي زمين بريزند.

بيرو دارد باد مي آيد و من در خانه نشسته ام پاي شومينه و ترجيح ميدهم به جاي شنيدن صداي باد، اين ترانه را بشنوم كه مي خواند.

«شهر من، من به تو مي انديشم، نه به تنهايي خويش، در پس شيشه تو را مي بينم كه گرفتي مرا در بر خويش»

1 دیدگاه مال خودتان را بیفزایید

  1. رنگین کمون می‌گوید:

    برات عکس گرفتم از » شهر » ت…» تهران » ت …تا ببینی چقدر جات توش خالی ه…ببینی فقط تو دلتنگش نیستی اونم تو رو کم داره

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s