روزت مبارک بابا

کوچک تر که بودم از جمعه ها صبح متنفر بودم چون ساعت هفت صبح باید از خواب بیدار میشدم و میرفتم نون سنگک می خریدم که هم صبحانه بخوریم و هم برای ظهر آبگوشت به بدن بزنیم | اختلاف سنی‌مان حدود ۳۰ سال بود و همیشه تا قبل از آخرین خداحافظی‌مان در ترکیه ارتباطمان پدر…

خب آخر چرا، ناصر خان !!

وقتی وارد سالن برنامه ی شب سال نوی ایرانی شدم، داشتند ترتیب چیدمان میزها و دکوراسیون را می دادند. رفتم که استیج را ببینم و سیستم صدایی را که برای مراسم اورده بودند را ور انداز کنم، آقای جا افتاده ای را دیدم که موهای سفیدی داشت و صورت اصلاح کرده ی بسیار مرتبی، خنده…

رها رها رها

  سه سال از عمر این تصویر در دنیای مجازی من می گذرد، اما این تصویر هرگز مجازی نبوده و نیست. شک ندارم این پرندگان اگر هنوز خودشان در این میدان پرواز نمی کنند، نوه و نیجه هایشان اینجا هستند تا رهگذران مرحمت نمایند و اندک گندمی را به امید گشایش مشکلاتشان خریداری کنند و…

الکلاسیکو بدون توهین و ناسزا

  همیشه برایم عجیب بود که چرا تمایلی برای رفتن به استادیوم فوتبال نداشتم که بخواهم از شرق تهران بکوبم تا غرب تر تهران بروم که بخواهم فوتبال را از روی سکوهایی ببینم که بعد از ۹۰ دقیقه بشوی آرشیوی از ناب ترین فحش ها و ناسزاهای مرسوم ورزشگاهی … فوتبال را همیشه تنهایی میدیدم،…

فالگیری که خودش نگون بخت است.

  جایی که من کار می کنم یک مجتمع تجاری است که انواع و اقسام بیزینس ها به طور روزانه در آنجا مشغول کار هستند، یکی شرکت حسابداری دارد، یکی رستوران، یکی خرید و فروش خانه می کند، یکی طراح مجله ی تبلیغاتی است و خلاصه اینکه همسایه ی کنار دستی ما کف بین است….

مرگ هم در آمریکا پول می سازد

  امشب در وگاس درست در همین عصر یکشنبه ای که همه امیدوار به فردا و ابتدای هفته ی کاری خوبی هستند، فردی از بالای رمپ خیابان فلامینگو خودش را به وسط اتوبان ۲۱۵ رها نمود تا برای او و تمام آنانی که می شناختندش، دوشنبه ی غمگینی را رقم بزند. تمام اتوبان را از…